عباس اقبال آشتيانى
250
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
دينار را نه دينار چاو مجدد ستانند و تجار بحار ملك فارس را كه مسافران و مجتازان بلاد ياغىاند از خزانه زر بدهند و چاو ايشان بستانند ما دام كه در اين باب طريق اختيار مرعى افتد ، و اجازت و جواز ايشان مقدر بوقوف نواب و نظار ديوان باشد . » ( تاريخ وصاف ص 273 ) در تاريخ شوال سال 693 « 1 » اول مرتبه چاو در تبريز منتشر گرديد و انتشار آن در همان قدم اول بمشكلات بزرگ برخورد چه مردم از قبول آن امتناع كردند و چون مجبور بپذيرفتن آن بودند جمعى از شهر مهاجرت نمودند و بقيه دكاكين خود را بستند تا اجناس خود را در مقابل چاوى كه خالى از وجه محسوب مىشد از دست ندهند و اين مسئله سد باب معاملات كرد و در تبريز مردم سر به شورش برداشتند و بطعن و لعن واضعين آن پرداختند و در صدد برآمدند كه عز الدين مظفر مؤسس آن را بقتل برسانند و در شيراز نيز همين حال بروز كرد و شكايت مردم از هر طرف بلند شد . امرا و صدر جهان به گيخاتو فهماندند كه اگر اين حال دوام كند بيم آن مىرود كه عواقبى وخيم از آن ناشى شود و شورش مردم بانقلاب كلى مبدل گردد . گيخاتو يرليغى دائر بنسخ چاو صادر نمود و مردم از اين بابت آسودهخاطر گرديدند و پول كاغذى مزبور را كه باعث زحمت عمومى شده و يادى زشت از خود در خاطرها گذاشته بود چاو نامبارك خواندند . و صدر جهان بلقب چاويان معروف شد . « آذينهء بيست و هفتم شعبان آقبوقا و طغاجار و صدر الدين و تماجى ايناق به جهت اجراء چاو بجانب تبريز روان شدند و نوزدهم رمضان آنجا رسيدند و يرليغ رسانيدند و چاو بسيار ترتيب كردند و روز شنبه نوزدهم شوال 693 « 2 » در شهر تبريز چاو بيرون آوردند و روان كردند و فرمان چنان بود كه هر آفريدهاى نستاند او را به ياسا رسانند . يك هفته از بيم شمشير مىستدند اما بعوض آن زيادت چيزى به كسى نمىدادند و بيشتر مردم تبريز از راه اضطرار سفر اختيار كردند و اقمشه و اغذيه از روى بازار برگرفتند چنانچ هيچچيز يافت نبود و مردم به جهت ميوه خوردن پناه به باغها دادند و شهرى چنان انبوه از مردم خالى شد به كلى . و رنود و اوباش هر كرا در كوچه مىيافتند برهنه مىكردند و كاروان از آنجا منقطع مىشد و رنود بشب بسر كوچههاى باغ كمين كردندى و اگر مسكينى خروارى غله يا سبدى ميوه به حيلت بدست آورده بودى تا به خانه برد آن را از وى مىستدند و اگر مانع شدى گفتندى به فروش و بهاء آن چاو مبارك بستان و بنماى كه از كجا خريدى بر جمله ، خلق در آن گرفتار شده بودند و مسكينان دست به دعا برداشته اتفاقا روزى گيخاتو در بازار مىگذشت دكانها را خالى ديد موجب آن پرسيد صدر الدين گفت شرف الدين لاكوشى كه مقدم
--> 1 و 2 - تاريخ وصاف : در ماه ذىالقعده .